پشت ديوار تنهايي
این بار یه بار دیگه برگشتم با یه شعر به مناسبت اول مهر و بازگشایی مدارس شعری که برای بدست اوردن و نوشتنش تو وبلاگم خیلی زحمت کشیدم حالا بخونید...... در مجالي که برايم باقيست بازم سلام یه بار دیگه هم ما رفتیم که زود برگردیم دوباره هم نشد زود برگشتنومون یه دوماهی طول کشید اما امشب می خوام دومین شعر از فروغ فرخزاد رو تو وبم بزارم و اینو به همه دوستای عزیزم که همه مطالب وبلاگم رو هم به خاطر اونا می نویسم تقدیم می کنم.... **************************** **************** ******* كاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گياهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد بسراپای تو لب می سودم كاش چون نای شبان می خواندم بنوای دل ديوانه تو خفته بر هودج مواج نسيم می گذشتم ز در خانه تو ... كاش چون ياد دل انگيز زنی می خزيدم به دلت پر تشويش ناگهان چشم ترا می ديدم خيره بر جلوه زيبائی خويش كاش در بستر تنهائی تو پيكرم شمع گنه می افروخت ريشه زهد تو و حسرت من زين گنه كاری شيرين می سوخت كاش از شاخه سرسبز حيات گل اندوه مرا می چيدی كاش در شعر من ای مايه عمر شعله راز مرا می ديدی
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست
مهربانيست که ما را به نکويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديک ، زيبا و بزرگ
دوزخي دارد – به گمانم -
کوچک و بعيد
در پي سودايي ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست
در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند
لاي انگشت کسي
قلمي نگذارند
و نخوانند کسي را حيوان
و نگويند کسي را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غايب بکند
و به جز از ايمانش
هيچ کس چيزي را حفظ نبايد بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
که به جاي مغز ، دل ها را تسخير کند
از کتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسي حرف دلش را بزند
غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسي بعد از اين
باز همواره نگويد:"هرگز"
و به آساني هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق
کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل و دشت
مشق شب اين باشد
که شبي چندين بار
همه تکرار کنيم :
عدل
آزادي
قانون
شادي
امتحاني بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم
در مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن آخر وقت
به زباني ساده
شعر تدريس کنند
و بگويند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما![]()
| Design By : Night Skin |


